ریشه ایران پرنده نوروزی مسابقه نمایشگاه

ریشه: ایران پرنده نوروزی مسابقه نمایشگاه خبر علم و تکنولوژی

گت بلاگز اخبار حوادث او زنده بود،ساک را روی صورتش گذاشتم و… ، حرفهای دختر 17 ساله ماهشهری که جسد پسر خردسال را آتش زد

چشمم به جسد شعله ور که افتاد پشیمان شدم و خواستم آتش را خاموش کنم ولی دیدم مردم جمع شده‌اند و ترسیدم که لو برویم. 

حرفهای دختر 17 ساله ماهشهری که جسد پسر خردسال را آتش زد/ او زنده بود،ساک را روی صورتش گذاشتم و…

عبارات مهم : تصادف

چشمم به جسد شعله ور که افتاد پشیمان شدم و خواستم آتش را خاموش کنم ولی دیدم مردم جمع شده است اند و ترسیدم که لو برویم.

به گزارش ایران؛دختر نوجوان که بعد از تصادف با پسر فرزند ماهشهری از وحشت لو رفتن، جسد را به خرمشهر برده و سوزانده بود جهت معاینات روانی به پزشکی قانونی انتقال یافته شد.

وی در بازجویی ها به تصادف با امیرعلی و آتش زدن جسد او اعتراف کرد. وی که در کلاس سوم دبیرستان تحصیل می کند بزودی به بازسازی صحنه تصادف و جنایت می پردازد.

او زنده بود،ساک را روی صورتش گذاشتم و… ، حرفهای دختر 17 ساله ماهشهری که جسد پسر خردسال را آتش زد

اعترافات متهم

سمیرا، 17 ساله ساکن بندر امام خمینی استان خوزستان هست. او در گفت و گویی از روز اتفاق و انگیزه اش جهت آتش زدن جسد پسر 7 ساله می گوید.

چشمم به جسد شعله ور که افتاد پشیمان شدم و خواستم آتش را خاموش کنم ولی دیدم مردم جمع شده‌اند و ترسیدم که لو برویم. 

اختلافات تان با خانواده امیر علی سر چه بود؟

مسائل معمولی که همسایه ها باهم دارند. امیر علی 6 خواهر داشت و ماهم دو دختر بودیم و از بچگی باهم بزرگ شده است بودیم. اختلاف پیش می آمد بین همسایه ها و این اختلافات در این حد نبود که بخواهیم کسی را به قتل برسانیم.

روز اتفاق چه اتفاقی افتاد؟

مادرم با ماشین 405 مسافرکشی می کند. روز اتفاق از من خواست تا ماشین را از پارکینگ بیرون بیاورم و در کنار خیابان در سایه پارک کنم. با آنکه گواهینامه ندارم ولی معمولاً پشت فرمان خودروی مادرم می نشینم. آن روز هم همین کار را کردم و زمانی که دنده عقب گرفتم تا از پارکینگ بیرون بیایم حس کردم که با چیزی برخورد کردم. ماشین را که پارک کردم با بدن نیمه جان امیرعلی مواجه شدم. وحشت زده بودم و استرس زیادی گرفتم. ساعت 5 بعد از ظهر بود جهت همین کسی آن وقت در خیابان نبود تا شاهد ماجرا باشد.

او زنده بود،ساک را روی صورتش گذاشتم و… ، حرفهای دختر 17 ساله ماهشهری که جسد پسر خردسال را آتش زد

به کسی این ماجرا را نگفتی؟

به مادرم گفتم و او گفت بیچاره شدیم. ما با خانواده امیرعلی اختلاف داشتیم و مادرم گفت خانواده اش باورشان نمی شود که یک اتفاق بوده هست. فرزند را از روی زمین بلند کردم و روی صندلی عقب گذاشتم.

بچه آن وقت زنده بود؟

چشمم به جسد شعله ور که افتاد پشیمان شدم و خواستم آتش را خاموش کنم ولی دیدم مردم جمع شده‌اند و ترسیدم که لو برویم. 

بله، نفس می کشید. اول می خواستم فرزند را در گوشه خیابان یکی از شهرستان های اطراف رها کنم ولی ترسیدیم که لو برویم. نمی دانستم با فرزند چکار باید بکنم و جهت همین تصمیم گرفتم که جسد را آتش بزنم.

پیشنهاد آتش زدن جسد را تو دادی؟

بله. به سمت آبادان حرکت کردیم. اصلاً حال خوبی نداشتم. در گوشه ای توقف کردم و مادرم پشت فرمان نشست و من روی صندلی عقب کنار امیرعلی نشستم. داخل ماشین ساکی بود که وسایلمان را داخل آن قرار می دادیم. امیرعلی آن وقت نفس می کشید، ساک را روی صورت او گذاشتم ولی بعد از چند لحظه متوجه شدم امیرعلی دیگر نفس نمی کشد و صورتش سیاه شده است هست. چاره ای جز سر به نیست کردن جسد امیرعلی نداشتیم. جسد را از داخل ماشین بیرون آوردم و با بنزین آن را آتش زدم. چشمم به جسد شعله ور که افتاد پشیمان شدم و خواستم آتش را خاموش کنم ولی دیدم مردم جمع شده است اند و ترسیدم که لو برویم.

او زنده بود،ساک را روی صورتش گذاشتم و… ، حرفهای دختر 17 ساله ماهشهری که جسد پسر خردسال را آتش زد

فکر می کردی دستگیر شوی؟

بعداز رها کردن جسد و هنگامی که در آبادان بودیم و داشتیم به منزل برمی گشتیم خواهرم زنگ زد و گفت پلیس در رابطه با ناپدید شدن امیرعلی به ما شک کرده و منزل را بازرسی کرده است.

با این حساب آیا خودت را معرفی نکردی؟

با خودم گفتم صبر می کنم تا مرا دستگیر کنند. از مجازات می ترسیدم.

عذاب وجدان داشتی؟

یک لحظه هم آرام ندارم. نمی دانم آن لحظه چطور این تصمیم اشتباه را گرفتم.

واژه های کلیدی: تصادف | فرزند | ماشین | خانواده | اخبار حوادث

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz